خرید بک لینک
#تکه_آخر پنیردو موش سر تقسیم پنیری دچار اختلاف شدند و نزد گربه ای رفتندتا با استفاده از ترازویی که داشت، پنیر را به طور مساوی بین آنها #تقسیم کند.گربه پنیر را به نحوی تقسیم کرد که یک تکه سنگین تر از تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 23:38

وقتی فرزند زرافه متولد میشود روی خاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 14:47

خدایا !
دلم میخواهد
دفتر مشقم را باز ڪنم ، و دوباره تمرین ڪنم ،
الفبای زندگی را ...
من ؛ چیزی شبیه ِ " زندگی ڪردن " را فراموش ڪرده ام ...!!!
میخواهم خط ، خطی ڪنم تمام آن روزهایی ڪه دلم را شڪست ...
دلم میخواهد ؛
اگر معلم گفت : در دفتر نقاشیتان هر چه میخواهید ، بڪشید ...
این بار ،"تنها و تنها
نردبانی بڪشم ...
به سوی تو...!

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۱۶ساعت 1:26 PM توسط سارا |

برچسب: خدایا, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:33

حصاری داریم به نامِ سِن!!!از این عدد ناچیز برای خودمان دیوار چین ساخته ایم!چه فرقی میکند چند باشد؟؟!۱۸٬۲۱٬۲۹... و یا حتی ۸۳ و بیشتر...در هر سِنی میتوانی عاشق شوی!عاشق چیزهای خوب، مثل رنگهای مداد رنگی، دنبالههای بادبادک، عروسکها و ماشینهای کوچکی که زمانی شاید هم قَد و اندازه خودت بودند و حالا...در هر سنی میتوانی پُفک بخوری و آخرسر انگشتانت را با لذت لیس بزنی، میتوانی بجای اینکه فقط نیمکتهای پارک را حق خودت بدانی مانند ۷-۸ سالگیات تاپ سوار شوی و تاپ تاپ عباسی بخوانی،میتوانی قبل از خواب ستارهها یا حتی گوسفندها را بشماری!نگرانِ چه هستی؟!مَردُم؟!؟بگذار دیوانه خطابت کننداما تو زندانیِ یک عدد ادامه مطلب

برچسب: حصاری,داریم,نامِ,سِن, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:33

اسفندخواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:"ماهی قرمز می خواهم!"شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.حال خوشِ دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ي مامورین بساط کند.قول پدری ست به دخترش که:"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور است!"امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویشِ دوباره موهایش.غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!شک و تردید پیچاندن کلاس ها:"از بیستم یا بیست و پنجم؟"اسفندحس هم آغوشی گربه های روی بام و عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...عطر خوشی است!بوی عیدی بوی کاغذ رنگی... + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۱ادامه مطلب

برچسب: اسفند, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:33

مطمئن باش

- من چیززیادی ازدست ندادم بارفتنت
کمی دلم شکست
شب هاگریه کردم
یادگارش سر درد هر شبم شد
یکم ازآرام زندگی کردن فاصله گرفتم
چیززیادی نشده باورکن
توبیشترازمن باختی
مطمن باش توعاشق ترین قلب دنیا را باختی
هیچکس به اندازه ی من عاشقت نمیشود

برچسب: مطمئن باش و برو,مطمئن باش,مطمئن باش برو,مطمئن باش نوید راستی,مطمئن باش به انگلیسی,روز موعود مطمئن باش,حکومت سعودی مطمئن باشد,دانلود آهنگ مطمئن باش,اهنگ مطمئن باش نوید راستی, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 11:04

گاهی خدا را صدا بزن.

بی آنکه بخواهی از اوگله کنی.
بی آنکه بگویی

چرا؟
ای کاش

و بی آنکه نداشتن ها و نبودن ها را
به او نسبت بدهی.

گاهی خدا رابه خاطرخدابودنش
صدابزن

برچسب: گاهی خدا را صدا بزن,گاهی خدا را صدا کن,گاهی خدا درها را میبندد, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 20:11

دچار یعنی:
دو چشم داری
اما حواست
چهار چشمی
پی کسی ست...

برچسب: دچار یعنی عاشق,دچار باید بود,دچار یعنی,دچار باید بود,سهراب,دچار باید بود وگرنه زمزمه,دچار باید بود سهراب سپهری,دچار شدن,دچار روزمرگی شدم,دچار باید شد,دچار شعر, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 10:31

كی ميدونه
آدما بايد چند بار دلتنگ يه چيزی بشن
تا فراموشش كنن؟..
اگه دلتنگی برگ باشه
و فراموشی پاييز،
آخره پاييز كه بشه بايد همه برگات بريزه و فراموش كنی،
اما ميدونی من هميشه يه درخت كاجم..
نميريزه اين دلتنگيا از تنم...

برچسب: دلتنگی رانقاشی,دلتنگی های من,دلتنگی یعنی,دلتنگی های عاشقانه,دلتنگی های آدمی را,دلتنگی ها,دلتنگی بابک جهانبخش,دلتنگی سامی بیگی,دلتنگی عاشقانه,دلتنگی شعر, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:29

کاش ماشین زمان بسازن بتونیم برگردیم به گذشته و







از تک تک موقعیتایی که میشد بخوابیم و نخوابیدیم، استفاده کنیم
شخصا کار دیگه ای با گذشته ندارم

برچسب: خواب,خوابگاه دختران,خواب تلخ,خواب به انگلیسی,خواب مار,خوابم میاد,خواب رفتن دست,خوابگرد,خواب زده ها,خوابگاه دانشجویی, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:42

عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی چیه؟







در آوردن گوشی از حالت سایلنت
نبردن گوشی به دستشویی و حمام
از رمز درآوردن اینباکس گوشی
پاک کردن آثار جرم
خواب راحت
زندگی راحت
آرامش همراه با گریه
تموم نشدن شارژ ایرانسل بعد ۶ ساعت

برچسب: عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی چیه ؟, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 19:42

خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد
وسط زندگیمان!
اری همينجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان
نگرانی های شبانه مان
وسط زخمهای دلمان
انجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم
یک اتفاق خوب بیافتد
انقدر خوب
که خاطرات سالها جنگیدن وخواستن ونرسیدن از یادمان برود
انگونه که یک اتفاق خوب همین الان همین ساعت
همین حالا!
از پشت کوهای صبرمان طلوع کند
طلوعی که غروبش
غروب همه ی غصه هایمان باشد
برای همیشه..

برچسب: یک اتفاق خوب,یک اتفاق خوب گروه حال,يك اتفاق خوب,دانلود فول آلبوم یک اتفاق خوب,دلم یک اتفاق خوب میخواهد,شعر یک اتفاق خوب,آلبوم سعید مدرس یه اتفاق خوب,دانلود یک اتفاق خوب سعید مدرس,یک بغل اتفاق خوب,دلم یک اتفاق خوب میخواد, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 8:41

بدبختےِ بزرگے است
که دیگرے را
به رغم اینکه دیگر دوستمان نمیدارد، همچنان دوست بداریم.....


برچسب: نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 15:43

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه ایست.هول هولکی و دم دستی. برای رفع تکلیف . اما خستگیات را رفع نمیکنند.دل آدم را باز نمیکند. خاطره نمیشود.دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو.این دوستیها جان می دهند برای خاطرههای دمِ دستی..این چای خارجی را میریزی در فنجان،مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشحالترین آدم روی زمینی.فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر... سیاه ...دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.باید برادامه مطلب

برچسب: دوستیابی,دوستی,دوستی ها,دوستیابی تلگرام,دوستیابی شیطونی,دوستیابی تهران,دوستیابی دختر,دوستی, خرسه,دوستیابی در تلگرام,دوستی کی آخر آمد, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 5:18

زنی که در حومه شهر زندگی می کرد می خواست خانه و اثاثیه اش را بفروشد. زمستان بود و چنان برف سنگینی باریده بود که تقریبا محال بود که هیچ ماشین یا کامیونی بتواند تا در خانه اش برسد. منتها چون از خدا خواسته بودکه اثاثیه اش را به کسی که خدا می خواست و به قیمتی که خدا صلاح می دانست برایش بفروشد ، از ظواهر امر دل نگران نبود. اثاثیه اش را برق انداخت و آماده فروش وسط اتاق گذاشت . وقتی مرا دید گفت : حتی از پنجره به بیرون نگاه نکردم تا انبوه برف را ببینم یا سوز سرما را احساس کنم. تنها به وعده های خدا توکل کردم و بس!مردم نیز به گونه ای معجزه آسا اتومبیل خود را تا در خانه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 5:21

صفحه بندی